ويژگيهاي جملات تلقيني :
1-جملات تلقيني با صداي بلند باشه ، بهتره ؟ يا با صداي كوتاه ؟
با صداي بلند بهتره !اما بسته به زمان و مکان ، ممكن است فرق كند . مثال : صبح که از خونه میای بیرون و کوچه خلوته،بلند میگیم (جیغ نمی کشیم ! همونقدر که خودمان بشنویم ) : " من یک موتور دارم " بلند !"اما توی
تاکسی که نشستیم توی دلمون میگیم : " من یک موتور دارم"،.
2- جملات بايد در واژه و مفهوم ، مثبت باشد .
مثال:فرض کنیدیکی 200 هزار تومان قرض دارد! چی بگه که قرضش ادا بشه؟! اگه بگه : من 200هزار تومان قرض ندارم !! درسته ؟!
آفرین بر شما که میگین آی غلطه ! آی غلطه !!، نباید دیگه کلمه
قرض که بار منفی داره را بر زبان بیاره ! جمله درست اینه :
من 200هزار تومان دارم !!! 200 که خدا داد ، قرضشو بره بده !.
تازه آدم عاقل میگه : من 500هزار تومان دارم ،
که وقتی خدا داد ، 200 تومانو بده به طلبکار
و 300 هم براش بمونه !
3- جملات بهتر است كوتاه و ساده باشد .
مثال : من موتور هندا قرمز ، 125 ، رینگ اسپورت ، آینه بغل ، باک آبی و .... دارم !!!! غلطه !! باید بگی : من موتور هندا دارم ، دیگه رنگ باک و آینه بغل و رینگ اسپورت و .... ، توی ذهنت !!!!
4- جملات بايد زمان حال باشد .
مثال : من موتور هندا خواهم داشت !! غلطه !! من موتور هندا دارم ، درسته !
وقتی به زمان حال باشه احساس بودن و داشتن میکنی .
5- جملات بايد مشخص و بي ابهام باشد .
جملات تلقینی بکار رفته در جمع میتواند بصورت کلی باشه مثل : موفقم ،شادم ، سالمم ، پرانرژیم .، اما در تنهایی و خلوت خودمون باید مشخص و
بی ابهام باشه مثل : من یک موتور هندا دارم ! من یک موتور
هندا دارم ! من یک موتور هندا دارم !و....بگونه ای که
بتونی احساسی کنی یا احساس کنی
که سوارش هستی !
6- جملات را نبايد عوض كرد .
دیدین که یکی از اصول علمی تلقین، تکرار بود و تکرار است مطالب را از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل میکنه.برای توفیق این انتقال باید جمله تلقینی عوض نشه . میدونین چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ واقعا ما چگونه بخاطر میسپاریم ؟؟ آیا تا بحال فکر کردین که اگر امروز یکی به شما بگه من سعیدم ! سعید ! چگونه اورا فردا به یاد میارین ؟؟ حتما میدونین ، ولی بیشتر بدونین که حافظه کوتاه مدت مابه آهنگ حساسه !! یعنی با شنیدن سعید،آهنگ یا کد "د دید" در حافظه جای میگیره ! فردا که دنبالش میگردی و میگی اسمش چی بود ، دنبال آهنگهای مشابه سعید مثل مجید وحید و سعید میگردی نه آهنگ سعید و اسماعیل " ددید ، اداعیل " !!!حالا وقتی میگیم : من معده سالم دارم ! من معده سالم دارم !مغز انسان این جمله را تبدیل به آهنگ می کنه مثلا
میشه :"دن دده دادم دادم ! دن دده دادم دادم !و...
اگر جمله عوض بشه : من معده سالم و تندرست دارم !!!
آهنگ آن چی میشه ؟ میشه : دن دده دادم و دندودت دادم !
و مغز نمیفهمه !!! باید چاهی را که میکنیم به آب
برسونیم و منصرف نشیم !!! وبگیم این که آب
نداره یه چاه خوشگل دیگهتکرار
مکرر، مثل چکیدن قطره آب !
7- در زمان تلقين بنفس به جنگ افكار منفي و مزاحم نرويد.
حتما برای شما سخته ،قبول کنین که مگه میشه با تلقین به نفس ،زخم معده درمان کرد ! باور کنید میشه !! بنده نمونه های مجسم دارم و دیدم که اگر بشنوین یا ببینین باور می کنین ! با تجسم خلاق کارهای مهمتر را
هم میکنن ! حتما در زمان تلقین افکار منفی که زاییده قسمت ناخود
آگاه است سراغمون میاد !! مثلا وقتی داریم ،میگیم من
معده سالم دارم ! مقاومت منفی ناخودآگاه : اگه راست
میگی یک قاشق ترشی بخور ! پس اون عکس چی بود !؟ و ...
توجه نکنید !!!نباید به جنگ این افکار رفت، توجه نشون ندین ، دل ندین ! البته اولش سخته اما با تمرین و ممارست آسان میشه ، فکر کنم امام صادق (ع ) میگن : وقتی خواسته ای دارین فکر کنین خواسته تون توی پاشنه دره !
فقط یک کم طول میکشه برین ، ورشدارین .توانا بود هرکه تمرین کند.
رعايت اصول علمي تلقين به نفس و آگاهي نسبي از اين علم با امعان نظر به ويژگيهاي جملات ، میتواند انسان را وارد دنياي تازه اي کند ،در این دنیای تازه با کنترل ذهن خواهد توانست همیسه سالم ، شاد و پر انرژی بوده و با انرژی سرشار ،درمقابله با واقعه هاي زندگي بجاي سوالات منفي كه با چرا ( Why ) شروع مي شود،سوالاتي خواهدپرسيدكه با چگونه ( How Can ) آغاز ميشود . آری ، میتوان ذهن را آنقدر جلا داد تا قادر به حل بزرگترين مسائل زندگي بود و همه چیز را زیبا دید . ما رایت الا جمیلا ! واقعا جز زیبایی چیزی نیست .
راستی من با نظرات شما انرژی کسب می کنیم . بنابراین از کسانیکه به من انرژی میدن ممنونم . خیلی هم زیاد .
شاد و سالم و سربلند باشید .
درس آینده :
انرژی ذهنی و تخیل هدایت شده
واقع بيني و مثبت انديشي و
اصول علمی تلقین به نفس
بدون شک ، آنچه سبب آرامش در انسان ميشود ،باورهاي آرام ساز اوست .
حال سوال میشه که : چگونه میتوان باورهای آرام ساز داشت ؟!
یک حدیث قدسی میگه:ای انسان ، پاسخ هر سوال و كليد هر مسئله و درمان هر دردي درون تست .
تلقین به نفس ،ساده ترین راه برای ایجاد باورهای آرام ساز است . با تلقین به نفس میتوان باور آرام ساز ایجاد کرد و به آرامش رسید . البته برای رسیدن هم راه را باید درست انتخاب کرد
و هم در طی مسیر به علایم و توصیه های ایمنی توجه کرد .
در این راه هرکس بهتر و تندتر بدود ، برنده است .!
اصول علمی تلقین به نفس
تلقین به نفس ، يعني بيان يـك ســري عبـــارات تأكيدي مثبــت به قـصد نفوذ به ناخودآگاه برای اجرا شدن شدن ! مثال : من یک موتور دارم ، سالمم، شادم ، عالیم ، پرتوانم ، پر انرژیم .
سوال : همینجوری بگیم ، دیگه میره توی مغزمان ؟!!
جواب : این گفتنها یک اصولی داره :!!! اینجوری هم نیست که بگیم و بره توی ناخودآگاه !!
1- اصل نگهداري ( تقوا ) :
نگهداري یا تقوا درتلقين به نفس ، يعني بستن دريچه هاي ذهن به روي منفي ها ، یعنی اینکه :
گوش خود بیاموزیم ، كه هر چيز ارزش شنيدن ندارد .
به چشم خود بیاموزیم ،كه هر چيز ارزش ديدن ندارد .
به به زبان خود بیاموزیم ، كه هر چيز ارزش گفتن ندارد .
به فكر خود بیاموزیم ،كه هر چيز ارزش انديشيدن ندارد .
2-اصل تفكر :
هر فكري لااقل باعث ارتعاش يك يا چند رشته عصبي در مغز ميشود و اين ارتعاش است كه انتقال مي يابد و ضمير ناخودآگاه را برنامه ريزي مي كند ، بنابراین تلقين به نفس بايد با تفكر همراه باشد تا بتواند ناخودآگاه را برنامه ريزي كند . تلقين به نفس و تكرار عبارات بدون تفكر ، خستگي زبان است ! اسلام نيز اين اصل را آنقدر مهم دانسته كه گفته شده :
يك ساعت تفكر بهتر از 70 سال عبادت است .
3- اصل باور و ايمان :
تا زمانيكه در مرحله شك هستيم ، اجرا رخ نمي دهد . پس در تلقين به نفس بايد به مرحله باور ویقین رسید تا اجرا رخ دهد .
مثال : وقتی نمیدونیم بین دو راه کدامیک را انتخاب کنیم ، رفتنی صورت نمیگیرد. ولی وقتی باورمان شد کدوم راه درسته ، انتخابی صورت می گیرد و حرکتی اتفاق می افتد .
4- اصل تكرار :
تلقين به نفس را بايد تكرار كرد ، مشابه تكرار مکرر چكه آب ، که سنگ را سوراخ می کند . ضمنا صبح زود و آخر شب بهترين زمان ،برای تلقین به نفس است .دلیل علمی آن هم اینه که : صبح زود ذهن منع قبلی نداره و آخر شب منع بعدی نداره !
5- اصل احساس :
در يك فکر یک رشته ولی در یک احساس صدها رشته عصبي در ذهن باهم مرتعش ميگردد و نياز به تكرار را كمترمیکند،بنابراین بیان جملات تلقینی با احساس ونیازی واقعی ،یک اصل محكم دراجابت خواسته هاست .
درس آینده : ویژه گیهای جملات تلقینی
*بنام خداوندخوبی و سودمندی و زیبایی *
با سلام و عرض ادب
مقدمه اي بر روانشناسي تلقين بنفس
بدن انسان تحت كنترل دو سيستم عصبي ارادي و غير ارادي قرار دارد که مركز كنترل اعمال ارادي در منطقه قشري ( کورتکس ) مغز و اعمال غير ارادي ، در منطقه مركزي آن قرار دارد . به مركز كنترل كننده اعمال ارادي مغز ، که قدرت تصمیمگیری و انتخاب دارد ، قسمت خود آگاه يا باشعور مغز گفته مي شود و به مرکز کنترل اعمال غیر ارادی که قدرت اراده و تصمیگیری نداشته ولی اجرای خودبخودی دارد، قسمت ناخودآگاه يا بي شعور گفته مي شود .
بنابراین ، كنترل هر عملي كه در قسمت ناخودآگاه مغز قرار گيرد ، محكوم به اجراء است . پس بايد بدانيم چگونه میتوان كنترل عصبي امور را به اين قسمت مغز منتقل کرد تا توفيقات و تحقق اهداف به امري مسلم در زندگي تبديل گردد :
برای تحصیل این مهم باید از سه قانون زیر مطلع باشیم :
قانون 1 :
هرگاه عملي به صورت عادت و تكرار درآيد كنترل عصبي آن از قسمتهاي بالايي (خودآگاه ) مغز به پائين ( ناخودآگاه ) مغز منتقل مي شود .
مثال: عمليات تايپ یا رانندگي ، پس از مدتي تكرار ، طوری در ناخودآگاه می نشیند که میتوان بدون هوشیاری کامل و دقت نظر زیاد به رانندگی یا تایپ پرداخت .
جدا تا حالا توجه کرده اید در پیمودن مسافتی با ماشین چند بار دنده عوض کرده اید یا ترمز گرفته اید ! چه بسا در حال رانندگی فکرمان به هزار جای دیگه بوده ، با موبایلمان صحبت میکردیم یا SMS می فرستادیم ولی رانندگی هم میکردیم ! دلیلش خاصیت ضمیر ناخودآگاه است .
قانون 2 :
هرگاه پيامي به صورت عادت و تكرار درآيد ،كنترل عصبي آن از قسمت بالاي مغز به پائين منتقل ميشود و جالبه که بدانیم : پيام بسیار سريعتر از عمل منتقل ميشود ! .
پيام به دو صورت به ناخودآگاه مخابره مي شود :
1- از طريق ذهن : فكر و انديشه ها
2-از طريق زبان : صحبتهاي شبانه روز .
بله !! خوب حدس زدید که چی میخام بگم !!!بسيار مهم است كه چگونه فکر می کنیم ! به چی فکر می کنیم ! و صبح تا شب چی ميگیم ! خر من از كره گي دم نداشت ! به خشكي شانس ! توی دریا پا بزارم خشک میشه ! توی هفت آسمون یک ستاره ندارم .!،من بدشانسم ! قرض دارم ! و... !!!!!
ازش میپرسی چطوری ؟ میگه : ای .... ، زنده ام البته ؛قاچاقی!!!! یا میگه : بچه آدم فقیر بیچاره چطور میتونه باشه !، یا روز می میره یا شب !!!
اینا ، نمونه پيامهاييست كه زندگي بسیاری از ما ها رو برنامه ريزي (program) كرده و مي كند ، خب راه حل و راهکار :!!
ببینید قسمت ناخودآگاه یا بی شعور دقیقا مانند بچه ای است که دستش بمب داره ؛ حالیش نیست که این بمب خطرناکه و ویرانگره ؛ اما بسیار بچه ساده و حرف گوش کنیه !!!
بعبارتی دیگر بسیار هالوست !!
هر چی بگی باور می کنه ! بنابراین باید مواظبش بود !!
باور کنید بسیار مهم است که شما را چی صدا بزنند !! حتما اسامی یا فامیلهایی مثل : محزون ؛ افسرده ؛ غمپرور و .... شنیدین !!! اثر داره !! کلمات معجزه می کنند. بنابراین توصيه ميشود كه از این مروری بر فرهنگ اصطلاحات کاربردی تقویم زندگی خود بکنید : از این به بعد کلماتی که برای ذهن بار منفی داره استفاده نکنید و یا آنها را با عباراتیکه بار منفی کمتری داره جایگزین نمایید.!!مثلا: بجاي واژه سنگین و بی مسمای " مشكل "بگیم " مسئله "و بجاي کلمه سخت " گرفتاري " نیز بگیم " مشغله " !! دنبال کلمات و واژه هایی باشیم که بار ذهني منفي كمتري داشته باشد ، از خسته نباشید استفاده نکنیم ! به جاش بگیم خدا قوت !!
اگر از این به بعد از شما پرسیدند حالت چطور است ؟؟ بگین عالیم ! عالی ! عالی ! از این بهتر نمیشه ! بعد از چند روز خواهید چقدر حالتون فرق میکنه !!!
قانون 3 :
هرگاه واكنشي بين قسمتهاي بالايي مغز و پائيني آن ايجاد بشه ، همواره ناخودآگاه(پایینی ) برنده است . بعنوان مثال اگر خواسته باشيم از روي تخته باريكي كه روي زمين افتاده است رد بشیم ، قسمت خودآگاه ميگه : تو ميتوني ! ناخودآگاه هم ميگه : ميتوني ! يادت هست زمانيكه مدرسه ميرفتي هميشه از روي جدولهاي كنار خيابون ميرفتي ! بنابراين چون هر دو قسمت گفته اند ميتوني ، رد ميشم .
اما اگر همين تخته باريك در ارتفاع 50 متري قرار بگيره !!! ، خودآگاه ميگه : رد ميشي !!ناخودآگاه ميگه : كله شقي نكن ، مي افتي ؟ ! بنابراین نتيجه چیه ؟؟؟بله درست حدس زدین !افتادن حتمی است . برنده ناخودآگاه یا بیشعور است !.
پس بايد بدانيم تك تك واژه هايي كه بر زبان مي آوريم ، سبب ايجاد يك ارتعاش عصبي خاص در مغز میشود و اين ارتعاش در اثر تكرار به لايه هاي عميق تر نفوذ كرده و در ناخودآگاه مي نشيند و آنرا برنامه ريزي کرده و بصورت يك فايل اجرايي در مي آيد .
با عنایت و توجه به سه قانون فوق الذکر پي ميبريم كه :
انسان مي تواند دو نوع تلاش جهت تحقق اهداف داشته باشد :
1-تلاش ذهني 2- تلاش جسمي
در بسياري از امور تلاش ذهني مقدم بر تلاش جسمي است ، براي همين است كه مي گوئيم هر چه فكر چيزي بيشتر شود ، آنهم زياد مي شود .
پيامبر ( ص ) : مشكل را كتمان كنيد تا روزيتان زياد شود .
شكر نعمت ، نعمتت افزون كند ، كفر نعمت از كفت بيرون كند .
واقعا میشه بجای مشكل گفت مساله !!مشکلات را کتمان کرد !كوچك كرد ، حضيض كرد ، تقسيم بر هزار كرد و روزي را زياد کرد ،اما متأسفانه ما ياد گرفته ايم ، تقسيم بر هزار كه نكرده در يك ميليارد هم ضربش میكنيم !!! بعنوان مثال : طرف سرش درد مي كند ، ميگه سرم داره: ميتركه ! ولي آيا شما تا حالا دیدین سر كسي از درد – مثل کپسول پیک نیک !!- بتركـــه ؟؟!!! میتوان بــــا واقع بيني و تــوجه به
جنبه هاي مثبت زندگي ، زمينه تحقق اهداف را مهيا نمود ، ضمناً نبايد واقع بيني را با خوش بيني يا بدبيني قاطي كرد ، بهترين نوع نگاه و بینش دیدن واقعيت و حقیقت است ،و در واقعیت خوب و بد باهم است _ میگن آدمهای خوش بین هواپیما میسازند و آدمهای بدبین چتر نجات ! و ما به هردوی آنها نیازمندیم ! واقع بینی یعنی دیدن مثبت و منفیها باهم اما متمرکز شدن بر مثبتها ! خوب و بد را با هم دیدن اما متمرکز شدن روی خوبیها ،به منظور افزايش خوبيها.
تفكر مثبت : آیا شما هم فکر می کنید تفکر مثبت یعنی خوش بینی ؟! یعنی به منفی نگاه نکردن ؟ نه ! به نظر من ، تفكر مثبت خوش بيني نيست ! بلكه تفكر مثبت یعنی واقع بيني با تمرکز بر مثبتها که برای فراگیری این مهارت مهم باید فرهنگ آنرا مرور کرد .انشاا... جلسه بعد
درس آینده :فرهنگ واقع بینی و مثبت اندیشی واصول علمی تلقین بنفس
تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.
*بنام خداوندخوبی و سودمندی و زیبایی *
با سلام و عرض ادب
اساس همه برنامه ريزيها ۴ مدل کار است :!!!
الف : کارهای اضطراري و مهم :
یک سری از کارها هم اضطراریند و هم مهم ! مثل چی ؟!!! آفرین !! مثل زلزله ، آتش گرفتن خونه ، و... زلزله امان نمیده و آدم ، حتی نمیتونه شلوارشو پاش کنه !
ب: کارهای غير اضطراري و مهم :
کارهایی که ،اضطراری در انجامش نیست اما خیلی مهمه ! مثل چی ؟! مثلا: 10 روز دیگه امتحان زیست داریم ! اوه ، کو هنوز ده روز دیگه !!!، مهم هست ولی اضطراری نیست ! درسته ؟
ج : کارهای اضطراري و غیر مهم :
مهم نیست اما اضطراریست !! اگه گفتین مثل چی ؟ آفرین ! مثل جلسات اداری و سازمانی !!! اگه دیر برسی غیبت ! اما هیچی در این جلسات به دانش و آگاهیت ممکن است ، زیاد نشه !!!ـ معمولا اینجوریه !! هیچ !
د : کارهای غير اضطراري و غير مهم :
همه ما با این قسم کارها آشناییم ! که نه ضرورتی در انجامش هست و نه اهمیتی دارد! مثل : تماشاي 5 ساعت برنامه تلويزيون ! یک ساعت نشسته تمرین امضا می کنه ! نیم ساعت با زن همسایه حرف میزنه ! و.... ! شما قبول دارین ؟!!همهمون در این نوع کارها phd داریم !!!
و جالبه بدونید که تمام موفقيتها و پيشرفتهاي انسان در گرو انجام كارهاي نوع دوم است !!! کارهای غير اضطراري و مهم ،!!! انجام این قسم امور به انسان انرژي و توان بيشتري ميده!!. و بازهم جالبه بدونید این نو ع کارها خود بخود به کارهای نوع اول تبدیل میشه !
مثال :
اگر دندونمان هفته ای یکبار، یک کم درد میگرفته ! و نرفتیم دندانپزشک ! حالا دیگه داره فکمان از درد توی خیابون میفته !!! حالا که اضطراری و مهم شده ، میریم کلینیک !! آقای دکتر هم توی اطاقش نیست !!!یا منشی در کمال آرامش و خونسردی توی آبدارخونه داره چایی نوش جان می کنه !!! عکس العمل ما چیه ؟!!! معلومه ! داد میزنیم ! هوار میکشیم و .....و اما آخرش اینجور آدما سریع سکته می کنن و میمیرن .!!!!
نكته : كارهاي اختياري به آدم ،اعتماد به نفس ميده و كارهاي اجباري انرژي انسان را تحليل ميبره ! کلا کارهای اضطراری و مهم استرس زاست !
خب بر گردیم به ادامه مراحل هدفیابی
6- الگو :
یکی از مهمترین مراحل هدفیابی در زندگی داشتن الگو است ،همیشه فرد یا افرادي هستند كه در يك يا چند زمينه خاص ، يك يا چند پله از ما جلوترند که در ما انگيزه و ميل به حركت ايجاد مي كنند . بنابراین باید آنها را بعنوان الگو انتخاب کنیم .یادمان باشد که هرگز نبايد در اين مرحله بدنبال افرادي بود ، كه در كليه زمينه ها از ما جلوترباشند . تصريح مي گردد الگو نباید نه زياد دور و دست نيافتني باشد و نه زياد در دسترس و دست یافتنی !كه ايجاد انگيزه لازم جهت رشد را نكند .
7- تهيه نقشه :
نقشه بهانه اي است جهت پيدا كردن قدم اول ، باید ذهنا در قله قرار گرفت ولی عملا دردامنه حرکت کرد ! بعبارت دیگر باید نقشه داشت تا جای قدم اول مشخص باشد .باید جای قدم اول را پیدا كرد و بر انجام آن اصرار ورزيد .
نكته : اهداف بزرگ یا بلند مدت را باید شکست ، و فاز بندی نمود و مرحله به مرحله محققش کرد .
قطعاً محقق شدن اهداف به اينگونه باعث اعتماد به نفس و افزايش سطح انرژي جهت تحقق اهداف ديگر خواهند شد .
شما مي توانيد در برخورد با وقايع و پديده هاي زندگی با سوالات ذهنی زیر به آرامش و آسایش برسید.
۱- سوال طلايي ( Golden Question ) :
اين رويداد چه پيام و تجربه مثبتي براي من داشت ؟ با اين سئوال در مقابل وقايع ميتوان ذهن را جلا داد و نگاه را عوض كرد .
2- هيچ چيز تصادفي نيست :
هر پديده از يك قانون علي و معلولي پيروي مي كند و هيچ چيز تصادفي اتفاق نمي افتد ، که اگر پيام وقايع را نگيريم دوباره ممكن است تكرار شوند .
3- هر پديده يك موهبت الهي است .
4- الخير في ماوقع : در هر واقعه اي خيري نهفته است .
5- هر مسئله موهبتي است در جامه مبدل :
موهبتهاي الهي در لباسهاي مختلف بر انسان عرضه مي شود .میگ دختری پس از سالها انتظار ، براش خواستگار پیدا میشه ! درست 1 ساعت مونده به عقدش ، بیهوش میبرنش بیمارستان ! بهوش که میاد با زن بستری شده مجاور خودش دوست میشه و درد دل میکنه !داستان زندگیشون را تعریف می کنند ! با کمال تعجب متوجه میشه که زن مجاورش بخاطر ازدواج مجدد شوهرش ، بیمارستانی شده و جالبه که این مرد جسور ، نامزد همین دختره هم هست !!!!
6- هر مسئله مجال و فرصتي است براي موهبتي عظيم تر
7- به بركت مسئله :
در هر مسئله يك مباركي ، خجستگي و بركت است كه شايد به ذهن ما هم خطور نكند .
آيه 216 سوره بقره : چه بسا از آن چيزيهايي كه بدتان مي آيد و كراهت داريد براي شما بهتر باشد .
8- به به لا لا لا :
در برخورد با وقايع با گفتن اين جمله به دنياي تازه اي وارد ميشويد ، به دنياي راضيم به رضاي خدا ، پس اين جمله به ظاهر خنده دار ، شكست بلاست . مثال ::::::
دارین میرین سمت ماشینتون ! می بینید پنچره :::: ! میگین :::به به لالالا!!!
صندوق عقبو باز میکنین ، زاپاسم پنچره :::::به به لالالا !!!!
دارین میرین پنچری زاپاسو بگیرین ، ماشین میزنه توی خیابون دراز میشین :::: به به لا لا لا !!!
می برنتون دکتر ، دکتر نیست ::::به به لالا لا !!!
و الا آخر ....... تا بلند بگو لا اله الااله !!! آره باید به این باور برسیم !!!
و بعضی ها واقعا اینجوریند !!! مشکلات را شکلات می بیننند!!!
9- هر چه پيش آيد خوش آيد :
البته هر چه پيش آيد نه هر چه پيش آوريم . - دست بکنیم توی جیب دوستمون و بعد بگیم هر چه پیش آید خوش آید و یا از ارتفاع ۵۰ متری بپریم ! هر چه پیش آید خوش آید !!! باید به خدا اعتماد كرد که اگر در پرتگاه قرار گرفتیم یا مارو با دستش میگیره و یا پرواز کردن بهمون یاد میده .
10- کدام موهبت عظيم الهي در انتظار من است ؟
گاهي اوقات خير يك مسئله يك دقيقه ، گاهي يك ماه و گاهي مدتها طول مي كشد تا مشخص شود . - عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد -
11- سوره انشراح :
فان مع العسر يسرا – ان مع العسر يسرا . پس بدان كه به لطف خدا با هر سختي البته آساني هست و در عالم با هر سختي البته آسانيست .
همانا ، يقيناً در سختي گشايشي است . توجه کنید که همراه هر سختی گشایشی است نه بعدش !!
12- عسي ان تكرهو شيئاً و هو خير لكم و عسي ان تحبو شيئاً و هو شر لكم و الله يعلم و انتم لا تعلمون .
چه بسا از چيزي كراهت داشته باشي و خير تو در آن باشد و چه بسا چيزي را دوست داشته باشي و زيان تو در آن باشد ، خدا مي داند و شما ناآگاهيد .
درس آینده :مقدمه ای بر روانشناسی تلقین به نفس
تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.
ای مادران که روز شما روز اولیاست **نیمی ز روز خویش را بنام پدر کنید
این عنصر بلاکش دنیای جهد را *** آیا شود که به دیده عزت نظر کنید
چون روزگار روز پدر نداشت **شب را بنام نامی او مفتخر کنید.
روز پدر مبارکباد .
راستی خواندن مطالب این وب کافی نیست . نظر هم بدین .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
« هدفيابي »
تحقيقات نشان داده است ، 97% مردم جهان هدف ندارندو تنها 3% داراي هدف هستند .!!!
لطفا شخصی رامجسم بفرمایید که رفته به یک مغازه و میگه به من جنس بدین !!بعد هم داد میزنه : چرا به من جنس نمي دين ؟!
آيا شما طوري طلب كردين كه مغازه دار متوجه خواسته شما بشه ؟!
جهت هدفمند كردن زندگي قبل از هر چيزي ، اجازه بدهید چند مفهوم را برای ذهنمان ، مشخص و روشن کنیم .
الف : مقصد :
آیا شما فکر می کنید مقصد در زندگی چیست ؟ اگر از شما سوال شود مقصد زندگی شما کجاست ؟ چی میگین ؟!! رسالت غايي و نهايي كل زندگي انسان را مقصد تعيين مي كند ، بعبارتي فاصله تولد تا مرگ كه دربرگيرنده كل زندگي است ، مقصد ناميده مي شود، مثل عبارات سعادت ، خوشبختي ، موفقيت و ...،و باید یادمان باشد که در مقصد ذهن نمي داند كه چه بايد بكند ! چون مقصد ، مفهومي كلي است .
ب : ارزش :
ارزش ، ابعاد و جنبه هاي مختلف مقصد را بيان مي كند : مثل ثروت ، سفر ، شغل ، تحصيل ، در ارزش زمینه روشنتر میشود ، اما بازم برای ذهن ابهام داره ؟!
مثلا پولداری یک ارزش است اما با 10تومان هم پولداریم با 10 میلیون هم هم ! و ذهن نمی داند چه بکند !
ج : هدف :
هدف ، ارزش بسيار بسيار روشن ، دقیق و بي ابهام است .هدف براي ذهن مشخص ، دقيق ، بي ابهام ، روشن و واضح است و هميشه مقدار و وسعت دارد ، مثل داشتن خانه اي 100 متري در مشهد ، داشتن مدرك مهندسي شيمي دانشگاه تهران ، گرفتن 3 كيلو سيب زميني و 000
د: آرزو :
آرزو ، هدفي است ، كه پشتوانه شور و اشتیاق،داشته باشد .تفاوت آرزو و هدف اين است كه : هدف انسان را راه ميبره ولي آ رزو او را مي دوونه !!.
هدف بلند ميكنه ولي آرزو مي پرونه !
پشتوانه هدفها عقل و منطق است اما پشتوانه آرزها علاوه بر عقل و منطق دل هم هست !اگر از یکی بپرسی که چرا موتور هندا 125 میخوای ؟ بگه چون بابام گفته خوبه !!!! اما بسیار تفاوت داره با اینکه طرف بگه اینقدر دلم یک موتور هندا 125 میخواد !!! عاشق موتورم ! این عشق و احساس تمرکز خودبخودی ایجاد می کند!
حالا بايد بررسي كنيم كه آيا ما در زندگي هدف داريم يا ارزشها و مقاصد را بجاي هدف و آرزو هامون جا مي زنيم و سپس طلبكاريم كه چرا به اهدافمان نمي رسيم ؟
نكته قابل تامل اینه که : برای هدفمند نمودن زندگی باید اهداف را نوشت !!!ضمنا باید در هدف نویسی مواردی را رعایت نمود به شرح ذیل :
1- هدف نويسي يا آرزو نويسي :
هر کس میتوانه قلم و کاغذ برداره و چندین هدف در زندگی اش را بنویسد ! بدون توجه به همه چیز ! فقط بنویسه چی میل داره ؟!!!اهدافی که در ذهن هم داریم موثر است اما هدفي كه روي كاغذ آورده شود ، مؤثرتر است .
2- زمانبندي :
در این مرحله زمان رسیدن به اهداف را جلوی هر هدفی باید نوشت .( روز – ماه – سال )
3- جدا كردن 3 تا 5 هدف :
حال باید از بين اهداف فقط 3 تا 5 هدف را انتخاب کرد !!!!- چی میگی آباد!!! من میخام به همه اهدافم برسم !!! آخه همش برام مهمه !!! صبر و حوصله داشته باشین !! سه تا سه تا !!! باشه ؟!!!! ضمنا در انتخاب آنها به نكات زیر نيز توجه خواهیم نمود :
الف : ضرورت و نياز آنها ، چون باعث تمركز خود بخودي ذهن مي شود .
ب : عشق داشتن ( علاقه ) : چه خوب است انسان به دنبال علاقه اش برود ولي به شرط آنكه ضرورت و نياز آن تأييد شود .
ج : واقعي بودن ، مثلاً ممكن است كسي بخواهد خورشيد را به خانه خود ميهمان كند كه غير واقعي است .
و : بين 40 روز تا يكسال محقق شود .
ر : در باور بگنجد ، خيلي خيلي بزرگ نباشد مثلاً دنبال 200 ميليارد تومان پول باشد ! محدوديتهاي ذهنمان فعلا این اجازه را نمی دهد ! برای بر داشتن محدودیتهای ذهن ، موفقيتهاي كوچك، کوچک و رفت و آمد با آدمهای بزرگ بزرگ و خوندن کتابهای الهام بخش موثر است . كسب موفقيتهاي كوچك كم كم ذهن و ظرف باور انسان را بزرگ مي كند .
4- منابع و امكانات :
اميد و توكل ، دقت ، سلامتي ، صبر ، استعداد ، ريسك پذيري ، نظم و 000 همه منابعي است كه بايد به آن توجه كرد و متاسفانه ما کمتر به این منابع بزرگ دروني خود توجه داریم .
5- موانع دروني :
ذهن بايد معطوف موانع دروني هم باشد مانند : تنبلي ، عجول بودن ، استرس ، ترس ، خجالتي بودن ، عصبي بودن و 000 موانعي است كه مد نظر قرار خواهد گرفت . راستی تا بحال فکر کردین که :
چه چيزهايي تا به امروز شما رو از موفقيت باز داشته است ؟!!
تنبلي ، بي نظمي ، استرس ، ترس ، خجالتی بودن ، عصبی بودن ، و 000
حضرت علي ( ع ) : هر كس چهار صفت را از خود دور كند ، هيچ امر ناگواري در زندگي براي او پيش نخواهد آمد :
1- تنبلي 2- لجبازي 3- عجله 4- خودپسندي
درس آینده :ادامه هدفیابی
تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.
*بنام خداوندخوبی و سودمندی و زیبایی *
با سلام و عرض ادب
« صميميت همسران »
براي صميميت تقلا نكنيد ، تقلا نماد غلط زندگي كردن است!!ا
ما معمولا ،جهت شناخت و امكان بهره برداري از کامپیوتری که تازه خریداری کرده ایم ، چند ساعت كلاس ميريم ! دلیلش هم این است که :اگر كامپيوتر خود را نشناسيم ، امكان بهره برداري فراهم نخواهد بود كه بماند ، ممكن است از آن بعنوان زيرگلدوني استفاده كنيم و به آن نيــز ضربه هم بزنيم!، بنابراين زمانيكه شناخت درستي از چيزي نداريم هم امكان استفاده از ما گرفته شده ،هم شرايط و زمينه آسيب رساندن به آن نيز فراهم است . حال پرسش اين است كه : آیا ارزش كامپيوترمان بيشتر است يا اعضاي خانواده ؟! یک لحظه فکر کنید که : آيا تا کنون جهت شناخت مواهب الهي پيرامون خود چند ساعت كلاس رفته ايد؟!! چند تا كتاب در این رابطه خوانده اید ؟!! اگر کامپیوترمان خراب بشه ، نهایتا عوضش می کنیم ولی زن و فرزند و پدر و مادر را میشه عوض کرد یا تعمیر کرد ؟!!
با اين مقدمه بياييد بدانيم كه:
تفاوت دو جنس مذكر و مؤنث چيست ؟ چه مواردي باعث صميميت آنها ميشود؟یادتان باشد که :
« براي ارتباط خوب شناخت فرض است »
آنچه مردان نياز دارند و زنان بايد رعايت كنند :
1- قدرت :
اولين نياز مردان قدرت است ، قدرت جسمي ، مالي ، فرهنگي ، سياسي و … ، قدرت روي مردان اثر دارد . پس بياييد اگر مردان كنار زندگيمان هزاران ايراد و ضعف دارند ، شما از نقاط قدرت و قوت او صحبت كنيد . تا زمانيكه روزي 4 بار با همسايه مقايسه شود ، 10 بار سرزنش گردد و چندين بار ضعفهاي خود را بشنود ، مطمئناً جايي براي رشد نخواهد بود .
2-قدرداني :
دومين نياز مردان قدردانی است . اگر نان خريده ، تشكر كنيد ، نگوئيد نان را مي خواهد خودش بخورد ، فقط قدرداني كنيد .
اگر با ذره اي روغن نباتي صداي قريژقريژ لولاي درب آشپزخانه را برطرف كرده ، قدرداني كنيد .
3-تأييد :
پر اشتباهترين كار را در لحظه به مردان نگوئيد . بگوييد قبولت دارم . آفرين مي دونم ميتوني و بعد آرام آرام توصيه هاي لازم را بكنيد .
مردان مثل اسب هستند ، سركش و وحشي ، ابتدا بايد آرام شوند و بعد از آن از هيچ كاري دريغ نخواهند كرد يا بعبارت ديگر مثل كش هستند ، كه در لحظه نبايد كشيده شوند بلكه به آرامي .
4- تحسين :
كي اين درب را درست كرد ؟ من ! آفرين ! كي شير آشپزخانه را درست كرد ؟ من ! آفرين ! اگر بخواهيم موجب رشد بيشتر مردان شويم بايد نقاط قوت او را بر ملا كرد و او را تحسين نمود .
5-مورد پذيرش :
مردان بايد مورد پذيرش قرار گيرند ، چه اشكالي دارد كه زن روزي يك بار به شوهر خود بگويد چقدر خوشحالم كه شما شوهر منی ! خواهر بگويد چقدر خوشحالم كه شما برادر منی !و...
6- اعتماد :
فرمول رشد جنس مذكر ، دادن مسئوليت متناسب با توان و اعتماد ( رشد = اعتماد + مسئولست در حد توان ) است . يا سيني استكان را به دست پسرتان ندهيد كه به آشپزخانه ببرد يا اگر داديد ، ديگر اعتماد كنيد .
200 تومان به پسر 7 ساله مان مي دهيم ، مي گوييم شام امشب با تو ، ممكن است 20 عدد نان با آن بخرد یا 10 تا اشی مشی ! فقط سپاسگزاري كنيد .( تو عقلت نمی رسید و .... نه ! یک شب شام ،اشی مشی بخورید )
7- فضاي رشد و استقلال :
مردان نبايد فكر كنند گير افتا ده اند ، خود را مثل پرنده در قفس نبايد تصور كنند ، مخصوصاً زماني كه مرد ازدواج مي كند و زندگي جديدي را شروع مي كند ، نبايد تصور كند كه بسيار محدود و در بند شده است .
آنچه زنان نياز دارند و مردان بايد رعايت كنند :
1-درك :
اولين نياز و ويتامين تجويز براي زنان ، درك است . درك نيازش ، درك احساسش ، درك عواطفش و… ادراك عميق جنس مؤنث كه پس از شناخت ميسر مي گردد ، بيشترين نيازي است كه زندگيها را تهديد مي كند .
2-توجه :
ويتامين پر مصرف ديگر پس از درك ، توجه است که در رابطه با اجناس مؤنث باید رعایت شود ، که اگر نشود ، افراد با اغراض پليد توجه نشان ميدهند که عوارض عديده پشت آن است .
3-صميميت :
زنان زودتر صميمي مي شوند و به اين نياز آنها بايد توجه شود . شنوندة خوب بودن ، راز دل گفتن ، حافظة خوب ، مدل سازي فيزيكي و مسائل مطروحه در مبحث : چگونه صميمي شويم ، در ارتباط با جنس مؤنث بايد از طرف مردان رعايت شود .
4-حرف زدن :
زنان نياز دارند كه شنيده شوند يا بعبارتي آنها بايد حرف بزنند ! اما به غلط مرسوم است هر جا كه زياد حرف مي زنند گفته مي شود: حمام زنانه راه انداخته اند در حاليكه اين يك نياز خانمها است .
5-اعتبار و ارزشمندي :
زنان بايد احساس كنند در خانواده يك عضو مؤثر و ارزشمند هستند و در عمل و در قواعد بازي زندگي مؤثر باشند .
6-احترام :
زنان بايد مورد احترام واقع شوند ، عضو محترم هر خانه ، خانم خانه است ، پس بسيار مهم است حق تقدم را در ورود و خروج و غيره رعايت كنيم ، سلام كردن و پيشي گرفتن در سلام به زنان مورد توجه آنان است و باعث ارتباط صميمي ميگردد .
7-قوت قلب :
زن نيازمند يك تكيه گاه و قوت قلب است ، زنان در چتر حمايت مردان مي توانند رشد كنند البته از ياد نخواهيم برد كه پشت سر هر مرد موفقي يك زن مدبر نشسته است . اما تكيه گاه هر زن يك مرد است .
8-مرد مقتدر :
زنان از مردان متعهد و مسئول خوششان مي آيد در جهت تأمين اين نياز زنان بايد تلاش شود تا صميميت لازم برقرار گردد . البته فکر نکنید مرد مقتدر برای زن مردی است که بلندتر داد میزنه یا بهتر کتک ! – یاد پدر بهروز در سریال نرگس افتادم !!!!- مرد مقتدر متعهدتر و مسیولتره .
تذكر : البته زنان و مردان به همه موارد بالا كم و بيش نياز دارند و نسخة پيچيده شده براي زنان مي تواند باعث صميميت بين دو جنس مذكر هم بشود فقط مقداري كم و زياد دارد .
درس آینده :هدفیابی
تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.
*بنام خداوندخوبی و سودمندی و زیبایی *
با سلام و عرض ادب
دنباله ارتباط مؤثر با ديگران
5- شنونده خوب بودن :
برای اینکه در جمعی محبوب شویم ، خوشمزگي میکنیم ، زیاد حرف می زنیم و ....، در حاليكه جهت ايجاد محبت و صميميت كافي است فضاي امن شنيدن ، فراهم نمائيم . البته سكوت الزاماً به معني ایجاد چنین فضایی نیست . بلكه شنونده خوب ، گوش مي كند و گاهي هم سوال مي كند . قبول دارید كسانیکه تحمل ، ظرفيت و رغبت شنيدن بیشتری دارند در جمع افراد خانواده محبوبتر و موفقترند .
6-حافظه خوب :
در جهت ارتباط مؤثر ، شايسته است در مورد نام يا زمينه هاي مورد علاقه افراد حافظه خوب داشته باشيم ، زمانیکه شما دوستتان را با نام صدا میزنید ،اورا تير باران صميميت می کنید . تصور کنید روزی در خیابون، معلم ریاضی سال دوم راهنماییتان - بعد از 8 سال – نام شما را بر زبان آورد!آیا فکر میکنیداگربه شما بگه شما رو بجا نمی آورم تا اینکه بگه چطورین زهرا خانم ؟ فرقی نمی کنه ؟
البته نباید فراموش کرد که افراد را همانطور که دوست دارند باید حفظ کرد . با نام ، لقب ، منصب و .... ! سلام آقای مهندس ، چطورین خانم دکتر ؟ خداقوت آقای آباد ! و ...
یک فروشنده موفق کسی هست که میتونه اسامی بیشتری از مشریان خود را حفظ کند و در زمان و مکان مناسب بر زبان آورد و روابط فی مابین را استحکام بخشد .
7-تحسين :
تحسين چيزي در خود شخص يا محيط پيرامون او باعث ايجاد روابط صميمانه مي گردد .
جملاتي كوتاه و مفيد مثل شما چقدر با محبت هستيد ، چقدر شما مردم دارید ، چقدر مطب آرومی دارین ، چه خط زیبایی ، چه قلم فرسایی ، چه روسری قشنگی ...
تحسين كردن و حسن ديگران را گفتن ، مانع از عيب جويي مي شود .
حتما شنیده اید که روزی عیسی نبی با تعدادی از کنار لاشه متعفن سگی عبور کرد که هر کدام با زبان مزمت صحنه را نگاه کردند. عیسی ( ع ) فرمودند : عجب دندانهای سفیدی دارد !!!!
واقعا حسن جویی کار سختی نیست . مگه شما دلتون نمی خواد ازتون تعریف کنن؟
راهش تعریف از دیگران است ! مثلا وقتی من به شما میگم چه عینک قشنگی دارین ! شما چی میگین ؟ آفرین ! میگن چشاتون قشنگه ! که منم ....
8- مجاورت و حد آن :
ما معمولاً با آدمها كه كار داريم ، سراغشون را مي گيريم ، وقتيكه مي خواهيم وام بگيريم ، دنبال رئيس بانك مي گرديم . علاوه بر اينكه مجاورت بسيار مهم است ، مهمتر از خود مجاورت ، حد آنست ، بايد بدانيم مجاورت بيش از حد ، ضد صميميت است ، بعبارتي تقلا براي صميميت بيشتر ضد صميميت است ، بيا با هم راه برويم ، بيا با هم غذا بخوريم ! بيا با هم بريم سينما ، بريم ميهماني و 000 از صبح تا شب با هم باشيم 000 ،
گرچه ميهمان عزيز است ولي همچو نفس ***خفه مي سازد اگر آيد و بيرون نرود .
درس آینده :صمیمیت همسران
تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.
*بنام خداوندخوبی و سودمندی و زیبایی *
با سلام و عرض ادب
« ارتباط مؤثر با ديگران »
ارتباط مؤثر با ديگران ، يك هنر بلكه بالاتر از آنست . شما اگر نقاشی بلد نباشی در زندگی بحرانی ایجاد نمیشه ولی اگر ارتباط موثر نداشته باشی نمی تونی موفق بشی .! ارتباط موثر کلید طلایی موفقیت است .اما آیا میدانید که :
با آنكه 75% وقت بشر صرف ارتباط با ديگران مي شود تنها 10% انسانها توان برقراري ارتباط مؤثر دارند ، یعنی 90% انسانها در مهارتهاي ارتباطي مشكل دارند !.
چگونه ارتباط مؤثربا ديگران داشته باشيم ، چگونه به قلب افراد نفوذ پيدا كنيم و چگونه تأثير گذار باشيم ؟ با ارتباط موثر میتوان صمیمی شد ! خواهیدپرسید که چرا صمیمی شویم ؟ چون :
در صمیمیتها :
1- شناخت خود واقعي ممکن میشود .
2- انسان گلباران پيشنهادات جالب میشود .
3- خواسته هاي انسان براحتي برآورده مي شود .
و چندین دلیل دیگر که شما میتونین بگین ...
كلاً در صميميتها به آرامش مي رسيم و زندگي معني پيدا مي كند ، پس حال بهتر است بدانيم چگونه مي شود صميمي شد .
بايد ياد بگيريم چطوري حرفهاي خوب را در فرصتهاي محدود به ديگران بزنيم بعضي ها مي گويند بايد ما با كسي رفت و آمد داشته باشيم تا صميمي گرديم در حاليكه ما گاهي اوقات جهت صميمي شدن تنها يكبار فرصت داريم آنهم 10 دقيقه !
در بحث ارتباط مؤثر و برقراري چنين ارتباطي صميميت و تأثيرگذاري بسيار مهم است كه به دو بخش تقسیم می شود :
1- عمومي و كلي : صميميت و تأثيرگذاري امري عمومي و كلي است .
2- خصوصي و شخصي : كه به عنوان صميميت همسران مطرح است.
صميميت و تأثيرگذاري بطور عمومي و كلي به هشت مورد بستگي دارد :
1- انتقال اطلاعات :
با توجه به اينكه هيچ ارتباطي بدون هدف انتقال اطلاعات صورت نمي گيرد بايد بدانيم چه چيزهايي در تحقق اين هدف نقش دارد .
الف : كلام ( انتقال اطلاعات با كلام به ميزان تأثير 7% )
ب : لحن ( تغيير آهنگ و صدا به ميزان 38% ) مؤثر است .
ج : رفتار و حركات ( در انتقال اطلاعات به ميزان 55% ) مؤثر است .
یعنی زمانیکه مطلبی را در یک سخنرانی قرار است انتقال دهیم ، نباید مثل مجسمه ابولهول وایستیم ، با تغییر لحن و رفتار دست و چشم و ابرو به کلام جان و روح ببخشیم تا تاثیر آن زیادتر شود . بعضی سخرانان هنرمندند ! بعد از یکربع همه را میخوابانند! چون لالایی میگن !.
2-كيفيت متفاوت افراد :
افراد در سه كيفيت متفاوت زير قرار مي گيرند :
الف : بصري = روي افراد بصري كيفيتهاي ديداري بيشتر تأثير مي گذارند ، حركتهاي هيجاني دارند و بيشتر از تصاوير صحبت مي كنند .
ب : سمعي = روي افراد سمعي كيفيتهاي شنوايي بيشتر تأثير مي گذارند ، اين افراد آرامتر ، مؤدبانه تر ، زيباتر ، ادبي تر ، شيواتر ، شمرده تر و مرتب تر صحبت مي كنند .
ج : لمسي = روي افراد لمسي كيفيتهاي حسي بيشتر تأثير مي گذارند . گاهي اوقات هم افراد بسيار پر حوصله ، كسل و كند هستند و از طريق حسي اطلاعات را مايل هستند دريافت نمايند .
پس اگر در ارتباط متوجه كيفيت افراد باشيم و از شيوه مناسب حالت او اطلاعات را منتقل نمائيم توفيقات بهتر و بيشتري خواهيم داشت .
3-مدل سازي فيزيكي :
در ارتباط با ديگران مي توان تا حدودي مدل سازي كرد از نظر علمي كسانيكه در حالت فيزيكي مشابهي قرار مي گيرند احساس مشابهي دارند .
4-خود فاش سازي :
راز دل گفتن يعني من شما را قبول دارم ، من اطمينان كردم ، كه بتدريج صميميت ايجاد مي كند البته خود فاش سازي و راز دل گفتن نبايد فاجعه ايجاد كند ، مي تواند رازها كوچك باشد .
مثلاً چه زيباست كه پدر و مادرها به بچه هاشون راز بگند .
مادري به پسر چهار ساله خود بگه : بيا يك راز بهت بگم ، من جعبه شكلات را اينجا قايم كردم به كسي نگي اين راز پيش خودمون بمونه ! باشه ؟.
پسره هم ميگه : مامان ، مامان ، بيا من هم يك راز بگم - اعتماد متقابل – من ديروز گوشه فرش را سوزوندم ، ضمناً شيشه همسايه را شكستم !!!! و… .
درس آینده :ادامه ارتباط با دیگران
تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.
*بنام خداوندیکه همه چیزرازیبا آفریدوبنام کسانی که از این زیباییها ، به زیبایی استفاده می کنند*
با سلام و عرض ادب به شما همراهان عزیز:
آخرین مطلب در درس اول این بود که :
چرا تغییر نمی کنیم؟!
به دلایل :
1- جهل: راه حل => در دانشکده زندگی همه شاگردیم
2- تعصب و لجاجت: راه حل => تغییر مثبت رشد و ترقیست
3- ترس از بی ثبات جلوه نمودن :راه حل =>تغییر مثبت رشد و ترقیست
4- پاداشهای غلط : راه حل =>ذهن رابایدمتوجه رنج بیشترازلذت آنی کرد.
حال که فهمیدم چرا تغییر نمی کنیم و تا اندازه ای راه حلها را نیز شناختیم ، باید بدانیم که تغییر چند ایستگاه داره !
1- ايستگاه انكار (دراین ایستگاه کلاذهن منکراصل موضوع تغییر میشود )
2- ايستگاه تنفر ( در این ایستگاه اعلام نفرت از موضوع تغییر میشود)
3- ايستگاه معا مله (دراین ایستگاه سر چگونگی تغییر،چانه زنی میشود)
4- ایستگاه قبول (دراین ایستگاه سر زمان شروع تغییر متوقف میشیم )
5- ايستگاه تسليم (و در آخرین ایستگاه تسلیم شده و تغییر انجام میشه )
در کلاس بصورت رفتاری یا بعبارتی عملی چند مثال ملموس از مقاومتهای ذهنی در مقابل تغییر زده میشود که این 5 ایستگاه را تبیین می کند .فرض کنید کسی سیگاریست و قراره این عادت را ترک کند.
در ایستگاه اول کلا قبول ندارد که سیگاری بودن بد است !
در مرحله بعد از سیگار و سیگاریها ، مثلا بوی سیگار اعلام تنفر می کند .
در مرحله سوم میپذیرد که این عادت بد !باید تغییر کند ولی سر چگونگی عمل چونه می زنه ! مثلا انتظار داره با سابقه زیادی که داره چند سالم 8 نخ 8نخ بکشه !
در مرحله قبول اصل موضوع تغییر برای ذهنش به یقین تبدیل شده و دیگه منتظر زمان مناسب برای شروع تغییر است .
و در مرحله تسلیم باورش میشود که میتواند و باید تغییر کند .!و اقدام صورت می گیرد مثلا سیگار روشن را میندازه زیر پاش و له ....و تمام .!!!
اما برای طی این 5 ایستگاه ( ترك عادات بد ) نيازمند الگو هم هستيم كه الگوي :
1- مشارطه ( شرط بستن با خود جهت انجام عمل يا ترك آن )
2- مراقبه ( حفظ و مراقبت از شرط منعقده با خود جهت انجام يا ترك عمل )
3- محاسبه ( محاسبه كردن خطاء و غلطهاي احتمالي در مسير طي شده)
تصريح مي گردد جهت تحول در خود نياز به از خود بيزاري یا بعبارتي تهوع داريم پس بايد عادت بد باعث رنج و تأثر در ما بشود تا تأمل و تفكر را در جهت پشتوانه تغيير بدنبال داشته باشد ( تحولي بايد ، تهوعي شايد )
كليه مطالب بالا مشروط به اين ، باعث تغيير و ارتباط زيبا با خود مي شود كه چگونه عمل كنيم . و دانستن لازم هست ولی کافی نیست ! از همين رو حضرت علي ( ع ) مي فرمايند كه :
علم ترا راهنمايي مي كند ، عمل ترا به هدف مي رساند
( توانا بود هر كه.....! هرکه تمرين كند ! )
آنتوني رابينز كه تغيير شگرفي در خود ايجاد كرد و مراحل رشد را سريع پيمود اعلام مي دارد كه :
Information Is Not Power , Action Is Power
بنابراین برای بهبود رابطه با خود باید عملکرد ذهن را در مقابل تغییر عادات بدانیم و صبور باشیم .
با الگوی مشارطه ، مراقبه و محاسبه در خود تغییر مثبت ایجاد کنیم . یعنی مثلا با خود شرط ببندیم که تا آخر امشب سیگار نکشیم ! از این شرط تا حد ممکن محافظت و مراقبت کنیم و آخر شب هم که سر بر بالش میگذاریم عملکرد خود را محاسبه کنیم و به مرور عادتی زیباتر را جایگزین سیگار کشیدن کنیم . شما اگر سابقه 40 ساله در سیگار کشیدن دارید با پشت دست داغ کردن و قسم خوردن و .... نمیتونید ترک کنید . باید مراحل و الگوی تغییر رفتار را بدانید .
چه زیباست ابتدا خود را بهتر بشناسیم و با خود زیباتر باشیم .عادات بد و مزاحم را کنار گذاشته و جسم و روح خود را از بند و اسارت رها کنیم . آری عادات مزاحم را به عاداتی زیبا و مراحم تبدیل کنیم .
میگن آینه چهره روح است و چشم مترجم آن . بنابراین این آیینه را زیبا و زیباتر کنیم . یادمان و یادتان باشد تا ارتباط شما با خودتان درست نباشد سراغ بهبود ارتباط با دیگران نروید !!!
درس آینده : ارتباط با دیگران
تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود.

