نکته 13 برای آرامش :اتفاقات بر اساس انتظارات ما روي مي دهند !

فرض كنيد كه شماتازه از همسرتان جدا شده ايد و زندگي خود را ويران شده تصور مي كنيد . تا وقتي كه بر اين باور باشيد زندگي شما حقيقتاً اين چنين خواهد بود.آيا منظور من اين است كه تا زمانيكه نگرشتان منفي است هيچ كاري براي بهبود زندگي تان انجام نمي دهيد ؟ تقريباً، اما چيزهاي ديگري هم هست تا زماني كه فقط بدبختي ها را ببينيد ، مصيبتهاي بيشتري را بطرف خود جذب مي كنيد . نامزدتان شما را ترك مي كند، رئيس تان براي شما مشكل درست مي كند و حقوق شما را دير مي دهد، تصادفات بسراغتان مي آيند، صاحبخانه عذرتان را مي خواهد و…به خاطر داشته باشيد كه اتفاقات بر اساس انتظارات ما روي مي دهند و به مجردآنكه باور هاي خود رادرباره مسئله اي تغيير مي دهيم انديشه هاي تازه ما، آدمها و فرصتهاي تازه را به زندگي مان جذب مي كنند.

نتيجه :

  هيچ مصيبتي در زندگي آنقدر ها فاجعه آميز نيست . مصيبتها فقط براي آن در زندگي شما جا خوش كرده اند كه عقيده شما را درباره خود تغيير دهند .

نکته 12 برای آرامش : اگر من پول زياد داشته باشم ديگران بي پول مي مانند !

 اين احمقانه ترين اعتقاد است . چند نفر از شما با اين باور بزرگ شده ايد كه اگر من سعادتمند و ثروتمند باشم ديگران رنج خواهند برد ! آيا مي دانيد كه اين حرف را چه كساني مي زنند ؟ همانهايي كه پول ندارند ! بسياري از ما با اين اعتقاد بزرگ مي شويم كه ثروتمند بودن ، كار درستي نيست زيرا سبب محروميت ديگران مي گردد . مزخرف است ! ثروتمند شدن هيچكس به معني آزار ديدن ديگران نيست . چرا فكر نكنيم كه با ثروت خود مي توانيم باري از دوش ديگران برداريم ؟ عجب داستان غريبي است ، زندگي . اگر از هر چيز ، فقط بهترينش را بپذيريد غالباً همان را بدست مي آوريد . اگر مي خواهيد كه دنيا ، خوب با شما كنار بيايد بايد با خود خوب تا كنيد . از آنچه داريد لذت ببريد ، خيلي ها به عنوان ظرف ميوه ، از كاسه پلاستيكي كهنه استفاده مي كنند در حاليكه ظروف زيباي آنها در بوفه هاي در بسته خاك مي خورند . براي خود ارزش قائل باشيد . حتما مي گوييد ارزش قائل بودن براي خود چه ارتباطي به كاميابي در زندگي دارد ؟ ارتباط صد در صد ! وقتي مي توانيم خوشبختي را به زندگي خود بياوريم كه احساس خوشبخت بودن داشته باشيم . بايد ياد بگيريم به خاطر آنچه در زندگي نصيبمان مي شود ، شكرگزار باشيم با اين روش به جاي هل دادن اتوبوس زندگي ، سوار بر آن خواهيم بود ! آسوده تر و آرام تر خواهيم زيست . اگر ياد بگيريم كه در برابر حوادث غير منتظره ، وحشت زده نشويم ، به توازن و تعادل بيشتري دست پيدا مي كنيم و به موضع قدرت مي رسيم .

نتيجه :

 در بحث ثروت ، الزاماً صحبت از پول مطرح نيست بلكه صحبت از شيوه زندگي كردن است برای خود ارزش قایل شوید و از آنچه دارید عالی استفاده کنید و از زندگی لذت ببرید . 

نکته 11برای آرامش :با پول راحت برخورد كنيد

هيچ وقت توجه كرده ايد كه پول دادن به بعضي ها چقدر سخت است!؟ نه اصلا احتياج ندارم ، واقعا مي گم …! و حال شما مي دانيد كه آنها با آب و نان زنده اند ! بعضي از ما حتي درباره پول ، عاجزيم ! دستمزد يك هفته خود را به دوستي قرض مي دهيم اما وقتي كه به پولمان احتياج پيدا مي كنيم نمي دانيم كه چگونه خواسته خود را مطرح كنيم! “ ا… ميدوني كه …يادت مياد… خب … مسئله خيلي مهمي نيست و من نياز چنداني به آن ندارم … مهم نيست اگر … چطوري بگم … “ همه اينها به جاي يك درخواست ساده : “ ممكنه پولم رو پس بدي ؟ “ اگر در شغل يا رابطه اي احساس راحتي نداشته باشيد دير يا زود آن را رها خواهيد كرد . در مورد پول هم ، وضعيت به همين منوال است . اگر با پول هم راحت نباشيد ، اگر حتي از صحبت كردن درباره پول ، عصبي شويد خيلي زود آن را از دست خواهيد داد و اين كا ر را ذهن شما به صورت ناهشيار انجام مي دهد در واقع ذهن شما ، از هر چيزي كه با آن راحت نيستيد ، دوري مي كند .

نتيجه :

 براي آنكه چيزي در زندگي خود داشته باشيد و آن را حفظ كنيد لازم است كه با آن احساس راحتي كنيد . براي پول درآوردن و نگه داشتنش بايد با پول راحت باشيد !

نکته 10 برای آرامش : باورها و اعتقادات .

ما مي توانيم با مطالعه ماهيها چيزهايي درباره باورها و اعتقادات خود بياموزيم . يك آكواريوم تهيه كنيد و آنرا با استفاده از يك ديوار شيشه اي شفاف به دو قسمت تقسيم كنيد . حال يك ماهي بزرگ شكارچي و يك ماهي سفيد كوچك كه غذاي مورد علاقه ماهي شكارچي است تهيه كنيد . هر يك از دو ماهي را در يك طرف آكواريوم خود قرار دهيد. در يك چشم بهم زدن ماهي شكارچي به طرف طعمه حمله ور مي شود و به شدت به ديوار شيشه اي برخورد مي كند . دور مي زند و دوباره حمله مي كند و باز هم...بنگ ! چند هفته مي گذرد حالا ديگر دماغ ماهي شكارچي سياه و كبود شده است و نهايتا او به اين نتيجه رسيده است كه شكار ماهي سفيد ، مساوي است با درد ، نتيجتاً دست از تعقيب بر مي دارد . حال مي توانيد ديوار شيشه اي را برداريد . فكر مي كنيد چه اتفاقي مي افتد ؟ ماهي شكارچي تا پايان عمرش به سراغ نيمه ديگر آكواريوم نمي رود . او به محدوديتهاي خود پي برده است. آيا داستان ماهي شكارچي اسف انگيز نبود ؟ اگر اينطور فكر مي كنيد پس بهتر است بدانيد كه اين در واقع ، سرگذشت زندگي همه انسانهاست . ما به ديوارهاي شيشه اي برخورد نمي كنيم ، ديوارهاي شيشه اي ما در حقيقت والدين ، معلمها و دوستاني هستند كه به ما مي گويند چه كار مي توانيم بكنيم ، كجا مي توانيم برويم و… و بدتر از همه ، ديوارهاي شيشه اي اعتقادات و باورهاي ماست . ما خالق قفس شيشه اي خود هستيم و تصور مي كنيم كه اين يك واقعيت است . آيا تا به حال اين داستان را شنيده ايد /  من آدم خيلي مهمي هستم و مردم بايد به همين منوال با من برخورد كنند و احترام بگذارند . ! بعضي اصرار دارند كه خود را به ديگران بشناسانند و ثروت يا سواد خود را به رخ آنها بكشند ، اما اين نوع آدمها در درون خود زجر مي كشند ، زيرا شادي آنها در گرو تفكر ديگران است / مهم بودن را فراموش كنيد تا آرامش نصيبتان شود . هر چه كمتر نيازمند تحسين ديگران باشيد ، بيشتر تحسين مي شويد . هر اعتقادي كه ما را فقير و بيچاره نگه مي دارد بايد دور انداخته شود . اعتراف به اشتباه بودن باورها كافي نيست ، وجود اين باورها مايه درد و رنج است . براي شروع كار نسبت به باورهايي كه در آنها از لفظ ( بايد ) استفاده مي شود هشيار باشيد . او بايد سلام كند . او بايد دست بدهد . او بايد حق شناس باشد . او بايد ملاحظه بيشتري داشته باشد . شايد به نظر برسد كه اين فهرست بايدها ، يك سري توقعات منطقي هستند . اما اگر اين باورها را نداشته باشيم چه مي شود ؟ اگر مردم مطابق توقعات ما رفتار نكنند چه اتفاقي مي افتد ؟ وقتي اين بايدها را براي ديگران قائل مي شويم ولي آنها اعتنايي به توقعات ما نمي كنند احساس مي كنيم كه مورد بي احترامي و ناسپاسي قرار گرفته ايم اما وقتي كه اين بايدها را فراموش مي كنيم صرف نظر از نوع رفتارهاي ديگران مي توانيم هميشه شاد و خوشبخت زندگي كنيم .

نتيجه :

اعتقاد به “ بايدها “ هيچ كمكي به ما نمي كند زيرا دنياي واقعيتها ، “ بايد “ را  نمي شناسد . بايد و نبايدي وجود ندارد . همه چيز ، همين است كه هست . وقتي از واقعيت انتقاد مي كنيم هميشه بازنده مي شويم . افكار و انديشه هايي كه باعث آزار و رنج شما    مي شوند ، هر چه كه باشند چيزي جز انديشه نيستند و شما مي توانيد انديشه خود را تغيير دهيد . 

شما می توانید اگرباورکنید می توانید

افرادی که شکست می خورند معمولا خود را نمی شناسند زیرا قادر نیستند ازبیرون به خود نگاه کنند

 و درواقع  تضاد درونی یاروحی آنهاست که شکستشان می دهد .باید خودرا آنطور که واقعا

 هستند ببینند و باخود صادق باشند. اگر ریشه مشکلتان رابشناسید بزرگترین قدم   

 برای مقابله با آن برداشته اید .مشکلات را تفکیک کنید و یکی یکی به حل آنها بپردازید

 مشکلات رادوست خود بدانید نه دشمن و از حل آنها لذت ببرید.

نتیجه: خود را بشناسید و هنگام بروز مشکل بی خیال باشید و ایمان

داشته باشید که می توانید مشکلات را از برابر خود جارو کنید.

نکته 9 برای آرامش : انعطاف پذير باشيد.!

دنیای ما همیشه در حال تغییر است. فصلها مي آيند ومي روند ، تورم بالا و پايين مي شود ، آدمها استخدام و اخراج مي شوند . در درس زيست شناسي دبيرستان قانون “ انتخاب طبيعي “ يا “ انطباق در برابر تغيير “ را مي خوانيم . مثلا ياد مي گيريم كه اگر يك ساس سبز رنگ در يك زمين زراعي قهوه اي زندگي كند و رنگ پوستش را تغيير ندهد محكوم به فناست.ساس مي تواند جنگ و دعوا راه بيندازد ؟:

 “ زمين زراعي بايد سبز باشد ، هميشه سبز بوده است!! “

 اما نتيجه اين بحث و جدلها اين است كه بزودي اثري از آثار ساس در مزرعه باقي نمي ماند . قانون بي رحمانه و قاطعي است “ تغيير كن يا بمير “ افسوس كه دبيران زيست شناسي به شاگردان خود نمي گويند “ بچه ها اين درس زندگي هم هست ، انعطاف پذير باشيد “ در دنياي يكپارچه امروز همه چيز در حال تغيير است و در اين زمينه حتي بزرگترين كارشناسان هم گاهي دچار اشتباه مي شوند . آنچه امروز درست است ممكن است فردا ديگردرست نباشد ، آنچه امروز به كار مي آيد ممكن است فردا ، كارآيي خود را از دست بدهد . تنها مفهوم ثابت دنيا “ تغيير “ است . صحبت از عادلانه بودن يا نبودن نيست . همه چيز در اين دنيا ، در حال حركت و دگرگوني است . اگر سه ماه به سفر برويد مطمئنا در بازگشت ، متوجه تغييراتي در فرزندان خود خواهيد شد و اين رسم زندگي است .

نتيجه :

 انسانهاي خوشبخت و شاد نه تنها تغيير را مي پذيرند كه آن را به فال نيك مي گيرند . آنها مي گويند : “ چرا بايد بخواهم كه پنج سال آينده ام ، درست همانند پنج سال گذشته ام باشد ؟  “

 

نکته 8 برای آرامش :اصل قورباغه اي . !

شايد داستان قورباغه و ظرف آب را شنيده باشيد . اين داستان مثال خوبي براي زوال تدريجي است . اگر يك قورباغه تيزهوش و شاد را برداريد و داخل يك ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه كار ميكند ؟ بيرون مي پرد ! در واقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد كه لذتي در كار نيست و بايد برود . حالا اگر همان قورباغه يا يكي ديگر را برداريد و داخل يك ظرف آب سرد انداخته و ظرف را روي اجاق گذاشته و به آرامي حرارت دهيد قورباغه چه كار مي كند ؟ استراحت مي كند و چند دقيقه بعد به خودش مي گويد كه ظاهراً آب گرم شده است . و تا چشم به هم بزنيد يك قورباغه آب پز آماده است . آيا اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد كه بيست كيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد ؟ البته كه مي شويد ! سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد الو الو اورژانس ، كمك ، كمك ، من چاق شده ام ! اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ دهد و ماهي يك كيلو چاق شويد آيا باز هم همين عكس العمل را انجام مي دهيد ؟ نه ! با بي خيالي از كنارش مي گذريد . براي كساني كه ورشكسته مي شوند . اضافه وزن مي آورند يا طلاق مي گيرند ، اين حوادث دفعتاً اتفاق نمي افتد – يك ذره امروز – يك ذره فردا و سرانجام يك روز هم انفجار ! و آنها با تعجب مي پرسند “ چرا اين اتفاق افتاد ؟ “

نتيجه : زندگي به تدريج اتفاق مي افتد . زندگي ماهيت انبارشوندگي دارد و هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده می شود.

نکته 7 برای آرامش : هر مسئله اي به مسئله ديگر مي انجامد . !

همه انسانها در مقطعي اززندگي خود ، گامی  را براي شاد زيستن برداشته اند و همان گام اول ، مقدمه قدمهاي بعدي شده است . بعضي وقتها اشتباه بزرگ ما “ سخت گير بودن “ ماست . شغلي به ما پيشنهاد مي شود ، آن را رد مي كنيم و دليل مي آوريم “ اين دقيقا شغل مورد دلخواه من نيست “ . اما اگر شغل مناسبتري موجود نباشد ، منطقي تر اين است كه همين شغل را بپذيريم ، در آن مهارت پيدا كنيم و شاهد باشيم كه از اين پله به پله بالاترصعود  مي كنيم . اگر پيشنهاد بزرگي وجود ندارد از پيشنهادهاي كوچك آغاز كنيد . دل به دريا بزنيد  !!.

نتيجه :

 از هر كجا كه مي توانيد آغاز كنيد . براي هر كاري كه در پيش روي شما قرار مي گيرد حداكثر توان خود را به كار بگيريد و مطمئن باشيد كه فرصتها و موقعيتها شما را پيدا خواهند كرد . هر پله آغازي است براي رسيدن به پله ديگر . 

4 اندرز

بخشش کنید امانگذارید ازشماسوءاستفاده شود.

عشق بورزید اما نگذارید باقلبتان بدرفتاری شود.

اعتمادکنید اما ساده وزودباورنباشید.

حرف دیگران رابشنوید اماصدای خودتان را از دست ندهید.

نکته 6 برای آرامش : در جهان هستي تبعيض وجود ندارد  

 موفقيت و سعادت شما به مجموعه اي از  اصول و قوانين طبيعي و چگونگي بهره گيري از آنها بستگي دارد

قانون كاشت و برداشت

پيامبران الهي و آموزگاران بزرگ معنوي درسهاي خود را در قالب داستانهايي ساده به بشريت آموخته اند . آنها از فصلها ، غلات و ماهيها سخن گفته اند زيرا مردم آن روزگاران زبان كشاورزي و صيد را بهتر مي فهميده اند . اما در پشت اين داستانهاي به ظاهر ساده ، مفاهيم بسيار عميقي نهفته است ، تمام قوانين طبيعت در اين داستانها جمعند در قوانين بالا براي آنكه محصولي برداريم بايد اول خاك را بكنيم و دانه اي را بكاريم ( تلاش) ، بعد مدتي را به انتظار بنشينيم ( شكيبايي) و آن وقت است كه مي توانيم لوبيا را برداشت كنيم . به عبارت ديگر :

ثمر = شكيبايي + تلاش

اما در زندگي ما آدمها اين اصل غالبا گم مي شود . اگر با خودمان رو راست باشيم مي توانيم فهرست همه اتفاقاتي كه برايمان روي داده است را بنويسيم و بعد ببينيم كه خود ما تا چه اندازه به روي دادن آن كمك كرده ايم . نگران اين نباشيد كه آيا قوانين جهان هستي براي همسايه شما هم اجرا مي شود يا نه ؟ اين قوانين را در زندگي ، روابط ، موفقيتها ونا اميديهاي خود جستجو كنيد . مطمئن باشيد كه از اين طريق مي توانيد به آرامش ذهني عميق تر دست پيدا كنيد . زندگي يك پيشرفت تدريجي است و هر چه شما بهتر مي شويد بازي هم بزرگترمي شود . سؤالي كه همواره مطرح است اين است كه : با آن چيزي كه در اختيار داري چه مي كني ؟ و تا وقتي جواب اين باشد كه كار زيادي نمي كنم ، اميدي به بهبودي نمي رود .

نتيجه : جهان به تلاش پاداش مي دهد نه به بهانه .